
شبهاي مديديست كه ساعت از خواب نيامده ام بيهوده ميگذرد
سرانگشتانم بود كثيفي گرفته اند
بوي اصوات بي حياي شكنجه گر
بوي صورتكهاي بي قواره وحشتزا
بوي موريانه!!
با روابطه موزيانه اي كه
بر اساس مصالحي بي شرمانه گرد هم آمده اند
بو منحني هاي وقيح:بنام لبخند ، روييده بر لبان كثيف دشنام
بوي آميختگي جنسيت هاي مفلوك براي تداوم درد
چند شبيست كه بايد بخوابم و
نميشود!
سرانگشتانم بوي بدي گرفته اند
با اين همه حالم خوب است :
خوابي بي منتها در كف گرفته ام